- تاریخ: 1403/5/8 ساعت: 14:16
تمام شده بود دیگر!بی خرکت نشسته بود بیرون گودگرچه هنوز هوای آلوده به توهم این دنیای هیچ و پوچ رابی صدا نفس می کشیدخیلی معمولیآنقدر معمولی که اصلاً کسی به بودنش شک نمی کردگم شده بود میان هیاهوی آدمهایی که یادشان رفته بود دنیا برای خودش می چرخدمیان آدم هایی که هوس کرده بودند دنیا را عوض کنندآنقدر سخت ...
سی و شش در چند هزار - تاریخ: 1401/4/6 ساعت: 13:00
آدم ها اگر سیگار نکشند نیستند. اگر سیگار بکشند هستند. اگر سیگار نکشند و سیگار بکشند٬ دوستند.اگر وسواس نداشته باشند٬ نیستند. اگر دچار وسواس ذهنی باشند هستند. اگر بی وسواس دچار وسواس باشند٬ دوستند. آنها که ماندند نیستند٬ آنها که رفتند هستند. اگر ماندند و رفتند دوستند. دهنهایتان می جنبد اما نمی شنوم چه...
صد سال بعد! - تاریخ: 1401/4/6 ساعت: 13:00
آدم ها اگر سیگار نکشند نیستند. اگر سیگار بکشند هستند. اگر سیگار نکشند و سیگار بکشند٬ دوستند.اگر وسواس نداشته باشند٬ نیستند. اگر دچار وسواس ذهنی باشند هستند. اگر بی وسواس دچار وسواس باشند٬ دوستند. آنها که ماندند نیستند٬ آنها که رفتند هستند. اگر ماندند و رفتند دوستند. دهنهایتان می جنبد اما نمی شنوم چه...
تسکینِ بزرگ - تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 11:01
زیرکی را گفتم این احوال بین، خندید و گفت: صعب-روزی، بوالعجب کاری، پریشان-عالمی! مثلِ زندگی در یک سیبِ گندیده است.من مدت هاست ارتباطم را با آدم های اطرافم قطع کرده ام. تلاش کرده ام مثلِ اصحابِ کهف زم
دیو آن ه - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:02
به شدت احساسِ ضعف وَ شکستگی میکنمانگار که من تو را، تو مرا، یک یا چهار فصلِ سیر زده ای(م)همه ي حرف ها را يك يا هزار بار نوشت ه يا گفت ه اَم، هِ یِ آخرِ تن-ها اَم به هر معنییادم نِی-اَ ست که يك جايي يك
.. : .. - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:02
بیست و چهار ساعتِ شبانه روزِ من-ایبه خاطرِ همان چند دقیقه ی کوتاهِ بودن اَتآنقدر توی ساعت های من گره میخوری وُمرا به عقربه ها میدوزیکه چهارشنبه هام به پنجشنبه می ماند بی توکه جمعه هام شنبه میشود از تو
Athen - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:02
ایستاده ام در نیمه ی همه چیزِ اینجا، دلم تبِ جاهایی را ندارداما جای دیگری باشد از اینجا بهتر، من که میروم، تو نمیروی؟من هر بارمیروم سفر بِ آ تنِ خسته برمیگردمهیچ کجایش هیچ چیز ندارد، تا جا دارم دلم ب
بیماریِ مشکوک - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:02
پیچیده میشد تووی یک رخوت عمیق، عمیق از تفکراتِ بیهوده. مریض شده بود و ذهن بیمارش فقط به دنبالِ نتیجه، در حقیقت آنقدر مریض بود که یارایِ گرفتنِ نتیجه هم نداشت. فکر میکنم از آخرین بار که نتیجه ی دادگاه
سرباز اَم - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:02
سرباز,م،باز اَم که بعدِ بیش تَر از ده سال جنگ، تَر از ده سال جنگ،کُشته و کُشته شده، تنِ شکسته، با روحِ سرگردان،گرچه برای هیچ وُ گرچه برای پوچ جنگیده اَم، باز-گشته اَم اینجا رسیده اَم به خانه که بَم! نه
سرد َم عمیق - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:02
همفعولـ اآخ اَم ه آه هِ سرد َم عمیقگاوم سوره ی بقرةآیه ی هفتمِ همه ی کلمات اَمشهر اَممتروکتارِک اَمنشسته تهِ یک دریا آب َمنمیزند نبض، صدا حرکتصفحه ی مایلِ به سبزِ ترسپَسیفیک اَمترسی دِه اَم ای آرامنوش
گفتگوی دوستانه! - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:02
پرسید صادقانه بگو یعنی یک بار هم حتی توی خیالت با او چنین و چنان نبوده ای؟گفتم نه! اصلاً دروغی برای گفتن نمانده بود! گفتم مثلاً همین الان چقدر دلم میخواست میتوانستم بغلش کنم که دوباره تکرار کردم: اما
حداقل-یکی - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:02
هزار سال میگذرد که میانِ من و تو جنگ استحداقل یکی میانِ لشکریانِ سپاهِ ما هر روز شکستیکی از ما مُردبه قولِ تو ما زاییدیم، که همیشه حداقل یکی از ما ماندو این جنگِ تن به تن تمام نشد هرگز، حداقل برای یک
ما - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:02
دشت های وسیعی هست. دشت تا به آسمان. دویدن هست.نشستن. من.و تو. اقیانوس هست غرق-شده درما. باد هست، برای بردن موها و خواندن همه ی سرودها.
از نوستالژی - تاریخ: 1398/2/31 ساعت: 16:29
تو آنی که نیستی و من آنم که هستم جنون چیه؟ مسلما اونا به حقیقت نزدیکترنقطره... قطره... یه قطره ی بزرگتر می سازه نه دو قطرهباید یاد بگیری که سیگار نکشی و به جاش کارای مهم انجام بدی. کجایم من که نه در و
پرسش و پاسخی در موردِ اهمیتِ سکس - تاریخ: 1398/2/31 ساعت: 16:29
لینک: https://www.youtube.com/watch?v=lrKj3lRXeCM پرسش: چرا سکس چنین نقشِ مهمی در زندگیِ همه ی آدم های دنیا دارد؟ پاسخِ کریشنا مورتی: چرا سکس در زندگیِ هر روزه ی آدم های دنیا نقش داره؟ چرا از من می
صبح از میان خود - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 13:21
صبح صبح صبح از حلقم دستم بیرون می آید پایم را می گیرد و به درون می کشدم گردنم درد می گیرد صداهای عجیبی در درون من است سرم درد می گیرد یک جایی از من آرامتر است یک جایی از نبودنم در پوست نگنجیده است از
برای رفیق مجازی - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 13:21
برای, پنج نظرت از آبان پارسال تا امروز ممنونم. احساس یک نفر دیگه اون سر این شبکه ی عنکبوتِ جهانی حس غریبیه مثل داد زدن در خلا و جواب شنیدن. مبهوت موندن. شعر زیر از پل سلان رو بهت هدیه می کنم. صد
راه بی نهایت - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:30
به گمانم انجامِ همه ی تک-و-پو ها: جست-و-جو ها، سفر ها، خواندن ها، اندیشیدن ها و ...، این است که جای خودم را در صف آدم (عدم) ها بیابم. جهان پر از نشانه هایی است که نیاز به تعبیر و تاویل دارد. اما بی شک عمر یک آدم برای حتی یک نگاه به این همه نشانه کفایت نمی کند. اگر از هر یک میلیون نوشتار یکی ارزش خوا...
اجازه می دهید؟ - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:19
دور دنیا گشتن را دوست دارم. دور دنیا که می گردم خودم را می جویم. خودم را در دیگران می بینم. فکر می کنم که من آن هایم. فکر می کنم که من مثل آن هایم. یا می توانم باشم. یا آن ها مثل منند. یا می توانند بشوند. دور دنیا می گردم که خودم را بجویم. ولی برای آن که دنیا را در خودم بجویم شکیبایی ندارم و نه برای...
معاملات - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:19
تصویرهای ابرمردان تصویرهای شرقی را با تصویرهای غربی معامله کردند و سر ما بی کلاه ماند. تصویرهای مدیران بزرگ از تصویرهای موفقیت خود می گویند و برای شنیدنش از من پول می خواهند یا این که تصویر خودم را باید به تصویرهایشان وارد کنم. تصویر صداهای قدرتمندی که تصویر لحنشان نشان از اطمینان دارد تصویر مسیرهای...