نباشم شیرین ترین عبارت است
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 19:40
چه بهتر که ما نباشیم: والها در سکوت سنگین اقیانوس با وقار با شکوهشان در آرامش پرسه می زنند همان بهتر که ما نباشیم. من هم همان بهتر که نباشم: آنقدر در عین صداقت دروغ گفته ام که خودم نمی دانم کدام راست است و کدام دروغ
حالا لوس شو..
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 19:40
اومدم بنویسم که لوس بشی! من همیشه یادم میمونه که یه صمیمیت عجیبی با تو احساس میکنم که با هیچ کس احساس نکردم! اومدم بنویسم وقتی از دلگرفتگی دارم میمیرم تو که زنگ میزنی شمارتو که میبینم صدام اوج میگیره دلم اروم میشه، احساس امنیت میکنم، که انگار یکی هست.. تو خیلی عزیزی خیلی خوبی تو به من لطمه نمیزنی...
معجزه ی طبیعت!!
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 19:40
در به در دنبال یه نفر میگردی که دردتو بگی ..(خیر سرت درددل یعنی!) بعد من نمیدونم کی به این احمقا گفته من اومدم نصیحتم کنید!!!! تا دهنت باز میشه میگن: تو کتاب چه کسی پنیر مرا خورد! سنگفرش خیابانها از طلاست! قورباغه ات را قورت بده! رو بخون!!! یا میگن: ای بابا همه گرفتاری دارند همین من اگه بدونی... م
تسلیت
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 19:40
25 سال گذشت... من! فقط به خاطراتِ تلخم چنگ میزنم و خسته می شوم خسته می شویم خسته و تلخ! مثل خانه ام... احساس کردم باید برای خودم که امروز 25 ساله شدم، به مناسبت سالگرد این ناچاری یک پیام تسلیت بنویسم همین.... + نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۸۹ساعت 21:4 توسط partner |
رقص دود با پاسیون باخ
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 19:40
دلار 200 تومان گران شده 5 میلیون تومان پس انداز من امروز 4 میلیون تومان شد درخواست مهاجرت استرالیا به خاطر چند روز تاخیر تقریبا کنسل شد 16 هایم 14 شد اظهارنامه را باید بنویسم و صدها صفحه کتاب cima بخوانم خانه گران می شود و ... و دیگر چه؟ سیگار اولم را با کبریت روشن می کنم و سیگار دومم صفحه ی
خط خطی هایی از من
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 19:40
آدم ها اگر سیگار بکشند بهتر است. اگر دچار وسواس ذهنی باشند بیشتر مثل منند. من یک دیوانه ام.غیر از یکی, همه ی دوستان از ایران رفته اند.می خواهم بنویسم اما هیچ وقت در ذهنم قطعی نمی شود.این بود خلاصه ای از اون که قبلا نوشته بودم اما خرابکاریاش رو سعی کردم حذف کنم.
واسش اسم بذار!
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 19:40
من روزا همش دارم گریه میکنم ، شبا هم یه خدا تقلبیه هی به من میگه باید خوابِ بد ببینی بعد از خواب بپری و همین طور که دستات میلرزه دنبالِ گوشیِ موبایلت بگردی به اونا که دوستشون داری زنگ بزنی ببینی مُردن یا زنده اند! بعد همون خدا تقلبیه میشینه حالِ منو میبینه و میخنده! هر شب همین کارو میکنه!! منم دو شب
دو ساعت زیاد است
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 19:40
ساعت 6 سعی می کنم بخوابم شور گفتن را که با روشن کردن یک سیگار شروع می شود و با خاموش کردنش تمام می شود، یا نواختن را که تا ساز را به دست می گیرم هیچ از آن نمی ماند همه ی صداها را گشتم که چیزی اصیل پیدا کنم تلفن را برداشتم و با مادرم تماس گرفتم مادرم حرف می زد اما من صدای بوق پیاپی را می شنیدم و
در کمال صداقت
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 19:40
دیره. صبح باید بیدار شم و سر پیری برم دانشگا. همه چی دیره. تو دیری به دنیا اومدم انگار. از همه چی که ناتمومه می ترسم. از کتابای تو کتابخونه، از تک تک فکرای تو مغزم، از سه پایه ی نقاشی، از جعبه ی سی دی های فیلما، از دفترای نیمه خالی. فک کنم سر جمع شاید یکی دو تا دفتر اونم اون موقع که آتری وجود داخلی
باز هم
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 19:40
نگاه از کنار جالب تر است. منظورم زمانی است که کسی حواسش به تو نیست. توی خودش می غلتد و تو می بینی اش که چگونه مثل دریا گوناگون است. موج هایش را می بینی. عمقش. این را که گاهی فراموش می کند دریاست و در روی ساحل پهن می شود. رنگ هایش را. ولی وقتی مستقیم نگاه می کنی. وقتی نگاهش به چشم هایت می افتد دریا