خرید بک لینک

نگاه از کنار جالب تر است. منظورم زمانی است که کسی حواسش به تو نیست. توی خودش می غلتد و تو می بینی اش که چگونه مثل دریا گوناگون است. موج هایش را می بینی. عمقش. این را که گاهی فراموش می کند دریاست و در روی ساحل پهن می شود. رنگ هایش را. ولی وقتی مستقیم نگاه می کنی. وقتی نگاهش به چشم هایت می افتد دریا هم که باشد خودش را مرتب می کند و روی تو متمرکز می شود و تمام این هزار گونگی تبخیر می شود. یک گونه باقی می ماند که آن هم حاصل در-مقابل-بودن است. تو هم همین طور می شوی. می روی توی در-مقابل-بودنت. هزار گونگی از دست می رود و چهره ی موقت در-مقابل-بودن شکل می گیرد: حالتی که هرچند فعل خلق در او صورت گرفته چون چیزی است که خود نبوده ای و به خاطر در مقابل کسی بودن ساخته ای اما در واقع منفعل است چون جز نوعی واکنش به نگاه مقابل نیست.

چشمانم را که می بندم. حرف که نمی زنم. از کنار که به دنیا نگاه می کنم. همه چیز آرام تر است. همه چیز عمیق تر است. صادق تر است. دوست داشتنی تر است. مثل آن روز که خودم را از دنیای هفتم دیدم وقتی در دنیای اول در پیچ کوچه ی دوازده متری اول به زنی خوردم که خودش را از دنیای سومش می دید و چیزهایی که از سوپر خریده بود نقش زمین شد.

زمانش بود که خودم را از دنیای دیگری ببینم و آرام و در-کنار از نگاه کردنش لذت ببرم

+ نوشته شده در جمعه نهم تیر ۱۳۹۶ساعت 16:59 توسط هدایت افروغ |

برچسب: نویسنده: کیان اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 19:40

صفحه بندی